واژه جو

دوزندگی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دوزندگی . [ زَ دَ / دِ ] (حامص ) عمل دوزنده . ◄ شغل و حرفه ٔ دوزنده . خیاطی . خیاطت .(یادداشت مؤلف ). سوزنکاری . (آنندراج ) : نیاید نکوکاری از بدرگان محال است دوزندگی از سگان . سعدی (بوستان ). ◄ (اِ مرکب ) مغازه ٔ خیاطی . دکان (کارگاه ) خیاطی . آنجای که در آن به خیاطی و دوخت و دوز مشغولند. (از یادداشت مؤلف ).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی دوزندگی | واژه جو