دهش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ هَ) [ ع. ] (اِ.) سطوت خاصی است که خرد محب را از جهت هیبت محبوب خود مصدوم کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ هِ) [ په. ] (اِمص.) بخشش، کرم.
(دَ هَ) [ ع. ] (اِ.) سطوت خاصی است که خرد محب را از جهت هیبت محبوب خود مصدوم کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دهش . [ دَ هََ ] (ع مص ) متحیر و سرگشته شدن یا عقل کسی رفتن از فراموشی یا از بیخودی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سرگشته شدن . (المصادر زوزنی ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). خیره شدن . (دهار). ◄ سرگشتگی از عشق . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
دهش . [ دَ ] (ع مص ) متحیر ساختن و بردن عقل کسی را. (ناظم الاطباء).
دهش . [ دَ هَِ ] (ع ص ) متحیر و عقل رفته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ طیفی واژهدان
دادن، اعطا، انتقال، ارسال، ادا، اهدا، واگذاری، مصالحه، تسلیم، تقدیم، اجابت بخشش، احسان، عطا، داد، هبه، صلح، اعانه، انفاق، فداکاری، لطف، ذینفع نبودن (ایثار) دستگیری، کمک، منت، انساندوستی، سخا، بذل، سخاوت بخشایش، عفو وقف، وصیت پرداخت، واریز بهحساب بانکی ارتشا برگه واریز، اعلامیه واگذاری، رسید، تأیید پرداخت، مفاصا، قبض رسید، دریافت داده، پردازش دادهها