دل گران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل گران . [ دِ گ ِ ] (ص مرکب ) ملول . دلتنگ . (آنندراج ). ناراضی . رنجیده . آزرده . (ناظم الاطباء). در تداول عامه آنرا دل ناگران گویند. (یادداشت مرحوم دهخدا). بی میل . (از فرهنگ عوام ) : بتر زین برف و راه سخت آنست که آن مه روی بر من دل گران است . (ویس و رامین ). نگارا تا تو برمن دل گرانی به چشم من سبک شد زندگانی همیشه دل گران باشی به بیداد گران باشد همیشه سنگ و فولاد. (ویس و رامین ). دید کز جای برنخاستمش تیره بنشست و دل گران برخاست . خاقانی . بی رخت باده نکردیم به جام دل گران شیشه ز محفل برخاست . میرمعصوم (از آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی