واژه جو

دغول

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دغول . [ دَ ] (ص ) داغول . حرامزاده . عیار. حیله باز. مکار. (از برهان ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). رجوع به داغول شود.

دغول . [ ] (اِ) ساغری بود بزرگ، بدان آب کشند. (لغت فرس اسدی ) : خواجه فرموش کرد آنچه کشید آب فرغونها بسی به دغول . ؟ (از لغت فرس اسدی ).

معنی دغول | واژه جو