دستنبوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستنبوی . [ دَ تَم ْ ] (اِ مرکب ) دست انبوی . دستنبویه . دستنبو. شمام . شمامه . گلوله ای که از اقسام عطریات سازند و پیوسته در دست گیرند. آنچه از لخلخه و خوشبوی که آن را به دست توان گرفت . (برهان ). دستبوی . (معارف بهاء ولد ص ١٢٧). رجوع به دستنبو و دست انبوی شود. ◄ هر میوه که بجهت بوئیدن به دست گیرند عموماً و نباتی باشد گرد و کوچک و الوان شبیه به خربزه خصوصاً. (برهان ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی