دستمزد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. مُ) (اِمر.) مزدی که به کسی در مقابل کار وی دهند، حق الزحمه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. مُ) (اِمر.) مزدی که به کسی در مقابل کار وی دهند، حق الزحمه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستمزد. [ دَ م ُ ] (اِ مرکب ) مزدوری که به تازی اجرت گویند. (از شرفنامه ). مزد کار کسی . مزد کارهای دستی . اجرت کار. مزد کسی که کاری کرده باشد. (برهان ). اجرت و مزدوری . (غیاث ). حق الزحمه : هرچه بخشم به دستمزد از من نپذیری و بس کشی بیکار. خاقانی . بدان نامه که بردی سالها رنج چه دادت دستمزد از گوهر و گنج . نظامی . دستمزدی می نخواهم از کسی دستمزد ما رسد از حق بسی . مولوی . چون کند در کیسه دانگی دستمزد آنگهی بیخواب گردد شب چو دزد. مولوی . چو مردان دست کاری پیشه کردم چو نیکان دستمزد خویش خوردم . امیرخسرو دهلوی . چو دریا چرا ترسم از قطره دزد که ابرم دهد بیش از آن دستمزد. ؟ (از شرفنامه ٔمنیری ). ◄ شفاعت . ◄ امانت . (برهان ). ◄ مکافات نیکی و بدی . (انجمن آرا) (برهان ). جزا. (یادداشت مرحوم دهخدا).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی