واژه جو

دست کمان کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دست کمان کردن . [ دَ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در عبارت ذیل از تاریخ بیهقی مرادف دست گرا کردن و درآویختن و بر سبیل آزمایش جنگیدن معنی دهد : گفته بودند به بیابان بروید بتعجیل تا در بیابان بباشیم و یک دست کمانی بکنیم که این پادشاه از لونی دیگر آمده است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦١٨ و چ فیاض ص ٦٠٥).

معنی دست کمان کردن | واژه جو