واژه جو

دست کشیده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دست کشیده . [ دَ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) لمس شده . مالیده شده به دست . ◄ ادعاشده و درخواست شده . ◄ تصرف شده و گرفته شده . (ناظم الاطباء). ◄ تعطیل کرده و از کار بازایستاده . ◄ ترک کرده . رهاکرده . اعراض کرده . و رجوع به دست کشیدن شود.

معنی دست کشیده | واژه جو