واژه جو

دست نما

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دست نما. [ دَ ن ُ / ن ِ / ن َ ] (ن مف مرکب ) دست نموده . نشان داده شده به دست . انگشت نما : نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو دست نمای خلق شد قامت چون هلال من . سعدی (بدایع).

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی دست نما | واژه جو