دست نخورده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست نخورده . [ دَ ن َ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) سالم . چنانکه نهاده باشند. ◄ بکر. دوشیزه . به مهر.
فرهنگ طیفی واژهدان
سالم، بکر، نو، باکره، بیعیب، درست، آکبند، دست اول، تکمیل، کامل (پر)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی