واژه جو

دردی ناک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دردی ناک .[ دُ ] (ص مرکب ) پر از رسوب و پردرد. دردآلود. (ناظم الاطباء). با دردی : آبی دردی ناک، شرابی دردی ناک : اعکار؛ دردی ناک نمودن شراب و دوشاب و روغن و مانند آنرا. (از منتهی الارب ). عکر؛ دردی ناک از شراب و روغن و جز آن . عکل ؛ دردی ناک شدن چراغدان . (از منتهی الارب ).

معنی دردی ناک | واژه جو