واژه جو

دردستانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دردستانی . [ دَ س ِ] (حامص مرکب ) درد گرفتن . ◄ به مجاز، غمخواری . به رنج و درد و غم دیگران رسیدن : دردستانی کن و درمان دهی تات رسانند به فرماندهی . نظامی .

معنی دردستانی | واژه جو