واژه جو

دراز گزاردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دراز گزاردن . [ دِ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) طول دادن گفتار یا تعبیری . ♦ دراز گزاردن نماز ؛ طول دادن آن : کلید در دوزخست آن نماز که در چشم مردم گزاری دراز. سعدی .

معنی دراز گزاردن | واژه جو