واژه جو

دراز گردانیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دراز گردانیدن . [ دِ گ َ دَ ] (مص مرکب ) دراز کردن . طولانی ساختن . مطول کردن . اًطوال . ♦ دراز گردانیدن زندگانی ؛ عمر طولانی دادن : ابوجعفر امام قائم بامراﷲ امیرالمؤمنین دراز گرداند خدای تعالی زندگی او را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣١٩). ♦ دراز گردانیدن سخن ؛ بسط دادن آن . طولانی کردن سخن : تو شو کینه و تاختن را بساز از ایدر مگردان سخنها دراز. فردوسی .

معنی دراز گردانیدن | واژه جو