واژه جو

درآورده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

درآورده . [ دَ وَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) داخل کرده شده . واردشده . سپوخته . ◄ جای و قرار داده شده : مدثر؛ جامه در سر درآورده . ◄ مدغم . ◄ خارج شده . ◄ پایین آورده . ◄ پی هم شده : مردف ؛ از پی درآورده . ◄ درهم کرده شده : مشبک ؛ انگشتان و آنچه بدان ماند بهم درآورده . (دهار). و رجوع به درآوردن شود.

معنی درآورده | واژه جو