واژه جو

داوطلب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

داوطلب . [ طَ ل َ ] (نف مرکب ) داوخواه .نامزد. دَوطَلَب (در تداول مردم قزوین ). خواستار. پیشی جوینده در امری بر دیگران . خواستار پیشی گرفتن و تقدم در نوبت : غزاة مطوعه ؛ غازیان داوطلب دل انگیز. ♦ سرباز داوطلب ؛ مقابل اجباری . به که بخواست خود بخدمت سربازی درآید. ♦ داوطلب وکالت ؛ خواهان . وکالت نامزد وکالت .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی داوطلب | واژه جو