واژه جو

داوری بردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

داوری بردن . [ وَ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) به محاکمه شدن از ظلم کسی در پیش حاکم عادل : هرچه کنی تو برحقی حاکم دست مطلقی پیش که داوری برم از تو که خصم و داوری . سعدی . داوری پیش قاضی بردند. (گلستان سعدی ). ما را شکایتی ز تو گر هست هم به تست کز تو بدیگری نتوان برد داوری . سعدی .

معنی داوری بردن | واژه جو