داو زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ دَ) (مص ل.)<BR>۱- به نوبت خود بازی کردن.<BR>۲- ادعای امری کردن.<BR>۳- نقش نشستن به مراد، به هدف رسیدن.<br>
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ دَ) (مص ل.)<BR>۱- به نوبت خود بازی کردن.<BR>۲- ادعای امری کردن.<BR>۳- نقش نشستن به مراد، به هدف رسیدن.<br>