واژه جو

داغ بررخ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

داغ بررخ . [ ب َ رُ ] (ص مرکب ) داغ برروی . رجوع به ترکیبات کلمه ٔ داغ شود : او غلام داغ بررخ عنبر درگاه تست عنبری را در دریا دادی احسنت ای ملک . خاقانی . ♦ داغ بررخ زاده ؛ با داغ بندگی زاده . که از آغاز با داغ بندگی است . غلام خانه زاد.

معنی داغ بررخ | واژه جو