واژه جو

داغ بردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

داغ بردن . [ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) محو کردن اثر داغ . ◄ قرین حرمان و دل سوختگی شدن : بی تو داغ همنشینان زین گلستان میبرم از سبکروحان چو بوی گل سفر پنهان خوش است . دانش (از آنندراج ).

معنی داغ بردن | واژه جو