واژه جو

داغ بدل نهادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

داغ بدل نهادن . [ ب ِ دِ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) تحمل رنج کردن . ◄ کنایه از صبر و شکیبائی است مال تلف شده را. (از لغت محلی شوشتر). ◄ گرفتن معشوق دیگری . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ♦ داغ بدل نهادن کسی را ؛ در حسرت و آرزوی چیزی نهادن او را. ♦ داغ کسی را بدل کسی نهادن ؛ عزیزی ازو کشتن : داغ پسرت را به دلت می نهم ؛ او را میکشم .

معنی داغ بدل نهادن | واژه جو