واژه جو

دارکی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دارکی . [ رَ ] (اِخ ) عبدالعزیزبن عبداﷲبن محمدبن عبدالعزیز. کنیه ٔ او ابوالقاسم شهرت او دارکی و از بزرگان فقهای شافعی بود. فقه را از ابواسحاق مروزی و حدیث را از جد مادری خود حسن بن محمد دارکی آموخت . و سپس به بغداد رفت و بتدریس پرداخت . در گذشت او را در سال ٣٧٥هَ . ق . در بغداد نوشته اند. (از ریحانة الادب ج ٢).

معنی دارکی | واژه جو