واژه جو

دادرسی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دادرسی کردن . [ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) قضاء. محاکمه کردن . اجرای قانون کردن . اجرای عدالت کردن .

معنی دادرسی کردن | واژه جو