واژه جو

داخلون

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

داخلون .[ خ ِ ] (اِ) مرهم داخلون . مرهم دیاخیلون . لعابات (بحر الجواهر) : گفتاز من برو تو بنزد (بسوی ) طبیب شهر وز وی بیار مرهم شنگرف و داخلون . سوزنی .

داخلون . [ خ ِ ] (ع ص ) ج ِ داخل . (مهذب الاسماء).

معنی داخلون | واژه جو