داخل شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داخل شدن . [ خ ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) درآمدن . اندر آمدن . دخول . وارد شدن . فروشدن . داخل گشتن . ورود کردن . ولوج . داخل گردیدن . درشدن : شبی بیکی از مجالس ملوک داخل شد. (مجالس سعدی ). کبن ؛ داخل شدن دندان ثنایای آدمی از بالا و پایین در غار دهن . (منتهی الارب ). ♦ داخل لیل و نهار شدن ؛ اعتبار یافتن . سر میان سرها آوردن . ◄ نفوذ کردن . (ناظم الاطباء).
فرهنگ طیفی واژهدان
وارد شدن، تو آمدن، پا گذاشتن، پریدن، رسیدن سوار شدن، سواری کردن افتتاح کردن، باز کردن بازدید کردن، سر زدن شیرجه رفتن اسم نوشتن، اسمنویسی کردن تسخیر کردن، مسخر کردن، تحت انقیاد درآوردن نفوذ کردن