خیس کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ دَ)(مص م.)<BR>۱- مرطوب کردن.<BR>۲- کنایه از: شاشیدن از شدت ترس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ دَ)(مص م.) ۱- مرطوب کردن. ۲- کنایه از: شاشیدن از شدت ترس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیس کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خیساندن . بسیار تر کردن : باران مرا از سر تا پا خیس کرد. (یادداشت مؤلف ). ◄ تر نهادن . نقع. (یادداشت مؤلف ). در آب نهادن تا آب بخود کشد.