واژه جو

خیرگی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خیرگی کردن . [ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پررویی کردن . بی حیایی کردن . بی شرمی کردن . ◄ جسارت ورزیدن . دلیری کردن .لجاجت کردن . عناد کردن . ستهیدن . ستیزگی کردن . ◄ خودسری کردن . خیره سری کردن . خودرائی کردن .

معنی خیرگی کردن | واژه جو