واژه جو

خوی گر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خوی گر. [ گ َ ] (اِ مرکب ) عادت . (ناظم الاطباء). ◄ طبیعت . ◄ روش . (ناظم الاطباء). ◄ (ص مرکب ) معتاد. خوگر. (یادداشت بخط مؤلف ). مُعاوِد. خوی گر بچیزی . تمرین ؛ خوی گر ساختن کسی را بچیزی . (منتهی الارب ).

معنی خوی گر | واژه جو