واژه جو

خوشدست

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خوشدست . [ خوَش ْ / خُش ْ دَ ] (ص مرکب ) خوش پنجه . خوش نواز. آنکه نیکو نوازد. موسیقی نواز خوب : به رسم رفته چو رامشگران و خوش دستان یکی بساخت کمانچه یکی نواخت رباب . مسعودسعد. ◄ آنکه در بازی قمار ورق یا خال مناسب می آورد.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی خوشدست | واژه جو