واژه جو

خورد و برد کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خورد و برد کردن . [ خوَرْ / خُرْ دُ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) افراط کردن . ریخت و پاش بیهوده کردن : علم خورد و برد کردن در خور گاو و خر است سوی دانا اینچنین بیهوده ها را بار نیست . ناصرخسرو.

معنی خورد و برد کردن | واژه جو