واژه جو

خورجان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خورجان . [ خُرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قنقری پایین بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده، واقع در ٣٠هزارگزی باختری نوریان و ١٠هزارگزی خاور شوسه ٔ اصفهان به شیراز. این دهکده کوهستانی و سردسیر و دارای ٤٢٠ تن سکنه است . آب آن از قنات و چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و انگور و بادام و گردو و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).

معنی خورجان | واژه جو