واژه جو

خواهشمند

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خواهشمند. [ خوا / خا هَِ م َ ] (ص مرکب ) مستدعی . ملتِمس . طالب . (یادداشت بخط مؤلف ). متقاضی . ◄ آرزومند. مشتاق . (ناظم الاطباء).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی خواهشمند | واژه جو