خواستگاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (حامص.) به دختر یا زنی پیشنهاد ازدواج دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (حامص.) به دختر یا زنی پیشنهاد ازدواج دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خواستگاری . [ خوا / خا ] (حامص مرکب ) خواستاری . درخواست . (ناظم الاطباء) (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ خواهش . ◄ طلب عروسی و زناشوئی . (ناظم الاطباء). عمل خواستگار. (یادداشت مؤلف ). ♦ بخواستگاری رفتن ؛ برای طلب عروس بمنزل دختر یا زنی رفتن . (یادداشت مؤلف ). ♦ بخواستگاری فرستادن ؛ برای طلب عروسی کسی را بمنزل دختر یا زنی فرستادن . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ طیفی واژهدان
نامزدی، نامه عاشقانه، پیشنهاد ازدواج، پیشقدمی، ازدواج
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی