واژه جو

خم

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(خَ) ۱- (ص.) کج. ۲- پیچ و تاب. ۳- (اِ.) طاق ایوان. ۴- خانه زمستانی. ۵- گره ابرو، اخم.

(خُ) (اِ.) ۱- ظرف سفالینی بزرگ که در آن آب، سرکه، یا شراب ریزند. ۲- کوس، طبل.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی خم | واژه جو