واژه جو

خمیری

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

گوشتالو، اسفنجی، آبدار، گوشتدار، له، خمیر، کوفته، زیادرسیده، آب لمبو، کوبیده، غلیظ، نیمه‌مایع تخرمه، زیادپخته تجزیه‌شده نرم، منعطف لجنی، باتلاقی سفت، [چگال]

معنی خمیری | واژه جو