واژه جو

خط تیغ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خط تیغ. [ خ َطْ طِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خطی که تیغ ایجاد کند. زخم : می کرد حباب دل دشمن خط تیغت هر نقطه از آن قابل تقسیم برآمد. ظهوری (از آنندراج ).

معنی خط تیغ | واژه جو