خضرلو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خضرلو. [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قره قویون بخش حومه ٔ شهرستان ماکو. واقع در پنجاه هزارگزی جنوب خاوری ماکو و پنج هزارگزی شمال شوسه ٔ سیه چشمه به قره ضیاءالدین . این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای معتدل و ٣٦٠ تن سکنه . آب آن از قنات و چشمه و محصول آنجا غلات و حبوبات و شغل اهالی آن زراعت و گله داری می باشد. صنایع دستی آن جاجیم بافی و راهش شوسه است . این ده در دو محل نزدیک هم بنام خضرلوی بالا و پایین قرار دارد و سکنه ٔ خضرلوی پایین ١٤٠ تن می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
خضرلو. [ خ ِ] (اِخ ) دهی است از دهستان چالدران بخش سیه چشمه ٔ شهرستان ماکو. واقع در پنج هزارگزی جنوب باختری سیه چشمه . از سیه چشمه تا قریه، راه ارابه رو وجود دارد. این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای معتدل و ٣٥٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری می باشد. صنایع دستی آن جاجیم بافی و راهش ارابه رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
خضرلو. [ خ ِ ] (اِخ ) نام محلی است کنار راه تبریز و مراغه میان خانبان و شورکول در یکصدویک هزارگزی تبریز. (یادداشت بخط مؤلف ).