واژه جو

خشک گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خشک گشتن . [ خ ُ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) بی حرکت ماندن چنانکه در فالج یا در مرگ . (یادداشت بخط مؤلف ) : دم سگ بینی ابا تیفوز سگ خشک گشته کش نجنبد هیچ رگ . رودکی (از صحاح الفرس ).

معنی خشک گشتن | واژه جو