خشاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشاش . [ خ َ ] (اِخ ) نام سپه دار افراسیاب . (از ولف ) : یکی نام بودش خشاش دلیر پیاده برفتی بر نره شیر. فردوسی .
خشاش . [ خ َ/ خ ِ / خ ُ ] (ع اِ) حشرات زمین و گنجشگان و مانند آن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ♦ خشاش الطیر ؛ مقابل سباع الطیر. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ (ص ) مرد تیزسر روان در کار. (منتهی الارب ). مرد زیرک بی باک جلد در کار. (ناظم الاطباء).
خشاش . [ خ َ ] (اِخ ) نام یکی از پهلوانان ارجاسب در جنگ با گشتاسب . (یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه