خرنبار/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(خَ رَ) (اِمر.)<BR>۱- مجرمی را سوار خر کردن و در اطراف شهرگردانیدن.<BR>۲- جمعیت، ازدحام مردم.<br>مترادفها و واژههای مرتبطازدحام، اجتماع، جمعیتفتنه، آشوبمجرمگردانیواژه قبلی: خرنایواژه بعدی: خرند