واژه جو

خدو انداختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خدو انداختن . [ خ ُ / خ َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) تف انداختن . آب دهان انداختن . خدو افکندن . بصق . (از منتهی الارب ) : او خدو انداخت بر رویی که ماه سجده آرد پیش او در سجده گاه . مولوی (مثنوی ).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی خدو انداختن | واژه جو