خدمت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خِ مَ) [ ع. خدمة ] (اِمص.)<BR>۱- بندگی، چاکری.<BR>۲- (عا.) خدمت نظام وظیفه. ؛ ~ به کران بردن به پایان رساندن خدمت، کامل کردن خدمت. ؛ ~ (کسی) رسیدن کنایه از: الف - دیدار کردن با کسی. ب - کسی را به شدت تنبیه کردن.<br>
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خِ مَ) [ ع. خدمة ] (اِمص.)<BR>۱- بندگی، چاکری.<BR>۲- (عا.) خدمت نظام وظیفه. ؛ ~ به کران بردن به پایان رساندن خدمت، کامل کردن خدمت. ؛ ~ (کسی) رسیدن کنایه از: الف - دیدار کردن با کسی. ب - کسی را به شدت تنبیه کردن.<br>