خانهنشین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. نِ) (ص فا.) منزوی، گوشه - نشین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. نِ) (ص فا.) منزوی، گوشه - نشین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خانه نشین . [ ن َ / ن ِ ن ِ ] (نف مرکب ) آنکه در خانه نشیند. ◄ معزول . منعزل . بیکار از شغل دولتی . بیکاراز عمل . ◄ منزوی . عزلت گزین : هرکه چون سایه گشت خانه نشین تابش ماه و خور کجا یابد. ابن یمین . ◄ مغضوب .
مترادف و متضاد واژهدان
بازنشسته، بازنشست، متقاعد زمینگیر (متضاد: سرپا، قبراق) بیکار، بیکاره خلوتی، گوشهنشین، گوشهگیر، منزوی خانهبند
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی