خانه بدوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خانه بدوش . [ ن َ / ن ِ ب ِ ] (ص مرکب ) مسافر. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ◄ فقیر. بی خانمان . پریشان حال . آواره . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). کنایه از مفلس که خانه و اسباب زندگانی نداشته باشد و هر جاکه شب رسد بخوابد. (انجمن آرای ناصری ) : از تهمت طعنم چواز این شهر برانی زاهد ز تو این خانه که من خانه بدوشم . تمکین شیروانی (از انجمن آرای ناصری ). از حادثه لرزند بخود کاخ نشینان ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم . صائب . ◄ کنایه از دربدری بواسطه ٔ عشق : حلقه زن خانه بدوش توایم چون در تو حلقه بگوش توایم . نظامی . ◄ ابن سبیل . (ناظم الاطباء). ◄ کنایه از مستأجر. ◄ رند. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (آنندراج ).