واژه جو

خامش ماندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خامش ماندن . [ م ُ دَ ] (مص مرکب )ساکت ماندن . بیصدا ماندن . خاموش ماندن : ندانم تو خامش چرا مانده ای پس آن داستانها چرا خوانده ای . فردوسی . سه بار آن سخن را بر ایشان براند چو پاسخ نیامدش خامش بماند. فردوسی .

معنی خامش ماندن | واژه جو