واژه جو

خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۱۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

من به ری عزم خراسان داشتم ز آن که جان بود آرزومندش مرا والی ری بند بر عزمم نهاد نیک دامن‌گیر شد بندش مرا از یمین الدین شکایت کردمی لیک شرم آمد ز فرزندش مرا بس فسادی کافت اخیار شد ار ضمیر روح مانندش مرا

معنی خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۱۴ | واژه جو