واژه جو

خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۱۳۶ - در مدح خاموشی

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست چند از زبان نیافته سودی زیان کشد گو محرمان بخرده کفن بر کتف کشند او بر در خدای کفن بر روان کشد نای است بی‌زبان به لبش جان فرو دمند بر بط زبان و رست عذاب از جهان کشد

معنی خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۱۳۶ - در مدح خاموشی | واژه جو