خاقانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۷۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چه کرد این بنده جز آزاد مردی که گرد خاطر او برنگردی بدل گفتی نخواهم جست، جستی جفا گفتی نخواهم کرد، کردی همه بر حرف هجران داری انگشت چه باشد این ورق را در نوردی دل من مست توست او را میفکن که مستان را فکندن نیست مردی کجا یارم که با تو باز کوشم که تو با رستمای جان هم نبردی چه سود ار من رسم در گرد اسبت که تو صد ساله ره ز آن سوی گردی برای آنکه نقش تو نگارند دل خاقانی آمد لاجوردی