واژه جو

خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۸۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

تا یار عنان به باد و کشتی داده است چشمم ز غمش هزار دریا زاده است او را و مرا چه طرفه حال افتاده است من باد به دست و او به دست باد است

معنی خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۸۳ | واژه جو