واژه جو

خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۸۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آن نرگس مخمور تو گلگون چون است بادام تو پسته‌وار پر خون چون است ای داروی جان و آفتاب دل من چونی تو و چشم دردت اکنون چون است

معنی خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۸۱ | واژه جو